شاعر شعر سروده اینجا نشسته است و شاعران شعر نگفته به او نگاه دوخته اند . کام هایی را که از سیگارشان می گیرند سفت است . کامی که هرگز از این زندگی نبرده ام ... بگویم ؟... نبرده اند .
هادی سپوخته ی فصل زمستان است که از تنگاتنگ دریچه ای تاریک افتاده است و افشین نشر تازه ی امشب برایش خوشی است .
محمود هم دوباره داشت می نوشت که به طوری نه چندان ناگهانی ... یک کرکس بزرگ محترمانه از پله های کافه به پایین آمد .
کرکس بی مقدمه گفت : امشب یک غذای کامل برای بچه ها ... باید ببرم ... امروز خیلی بازی کردن ، حتما خسته ان .
افشین خیلی متعجب با اینکه میخواست خودش را خونسرد جلوه دهد ، مثل همیشه شد . پس گفت : اوه ! واقعا یه کرکس مادر ...
کرکس میان حرف افشین گفت : کرکس مادر قیافه ته... من پدر خانواده ام ، یه خانواده ی شلوغ با دوازده تا جوجه!
افشین دید که یک گند تازه ، آنهم اندازه ی کله مبارک دوستان کاشته است ، پس تصمیم گرفت از کرکس عذرخواهی کند و در عین حال بین کلامش تکه ای درست و حسابی بیاندازد و به قولی حیوان را سر جایش بنشاند.
افشین عینکش را تکان داد و گفت : ...
چه گفت ؟!
خب بی خیال . . . اصلا مهم نیست افشین چه گفت .
کرکس کم کم عصبی می شد فریاد زد : خیلی خوب ، بسه دیگه ، باید یکی از شما رو ببرم ، بچه ها منتظرن ...
اکبر که تا این لحظه ساکت بود ، نظر تلخ ولی متعارفی داد : خوب باید مطمئن بشی چه کسی از همه بیشتر گوشت داره ؟( بعد نیشش را تا بناگوش باز کرد چون به هیچ وجه جزو گوشتالوها به حساب نمیآمد ، هر چند آنقدر بیخیال است که اگر هم این طور بود ، فرقی نمیکرد )
کرکس تصریح کرد : نه اتفاقا اینطور نیست ! خوشمزه بودن مهم تره ، چون به هر حال همه شما حداقل چهل کیلو رو که دارین !؟ با این حال که شبیه هندوونه ای در بسته ، خوشمزه بودنتون مشخص نیس .
تقریبا چهار نفر از پنج نفر در این فکر بودند که کرکس چه خوب از روابط شکمی و عرفان درونی انسانها با هندوانه آشناست .
کرکس ادامه داد : خواهش میکنم آقایون !بیشتر از این نمتونم معطل بمونم ، باید یکی . . .
رهيار كه فالگير اختصاصي كافه ميشد . الحق در شامورتي و مخ زدن لوند هاي سيگاري كه پاتوق غروبشان آنجاست ، مهارت خاصي داشت. اما كرم ديگري كه در اين شخص خود شيفته مي لوليد ، نوعي كنجكاوي و پرسمان از تازه وارد هاي نامتعارف بود كه به مجرد ورود كركس اين كرم شروع به لوليدن كرده و دست آخر جايي خودش را نشان داد كه فالگير در دو قدمي و صورت به صورت كركس آشفته اين حرف ها را زد :
- کاش با خانمتان می آمدید ! اگر ایشون هم می اومدن میتونستم فال هر جفتتون رو بگیرم ، به علاوه اینکه با خانم گلتون هم آشنا می شدیم ، حتی می تونستم بگم که امشب غذا پیدا می کنین یا نه ...
محمود دوباره به نوشتن مشغول شد ، چهار نفر دیگر به گفت و گویشان ادامه دادند .
البته کرکس به فالگیر گفت :